تبلیغات
یا لثارات الحسین - بر لب دریا لب دیا دلان خشکیده است

بر لب دریا لب دریا دلان خشکیده است

از عطش دلها کباب است و زبان خشکیده است

کربلا بستان عشق است و شهامت ای دریغ

کز سموم تشنگی این بوستان خشکیده است

سوز بی آبی اثر کرده است بر اهل حرم

هر طرف بینی لب پیر و جوان خشکیده است

آه از مهمان نوازانی که در دشت بلا            

میزبان سیراب و کام میهمان خشکیده است

نازم این همت که عباس آید از دریا ولی

آب بر دوش است و لبها هم چنان خشکیده است

دامن مادر چو دریا اصغرش چون ماهی است

کام ماهی بر لب آب روان خشکیده است

گر ندارد اشک تا آبی به لبهایش زند

چشمه ی چشم رباب از سوز جان خشکیده است

ریخت اشک عذر در پای حسین و بازگشت

دید تا اکبر پدر را تا دهان خشکیده است

بر لب دریا لب دریا دلان خشکیده است                 

از عطش دلها کباب است و زبان خشکیده است


  • paper | ایران موزه | پاپو مارکت